روز دانشجو ، اثرات تحریم ، کسب و کار ایرانی !
جامعه ايراني, درد دل, سرگذشت من ۱۶م آذر ۱۳۸۷امروز مثلا روز دانشجو بود . و من این هفته سر کلاس نمیتوانم حاضر شوم چون اصلا حال تهران رفتن ندارم ! شدیدا خسته و گرفتارم . وقتی میبینم دوستان تهرانی من هر ماه یکبار هم سر کلاس حاضر نمیشوند ! من چرا هر هفته باید این همه راه را بروم و برگردم .!؟ کلاسهایمان هم که ماشاا.. رفتن با نرفتن زیاد فرقی ندارد مگر یکی دو درس البته ، که این هفته این دو تا هم قربانی بقیه میشوند و … بگذریم .
یادمه دوره لیسانس تو دانشگاه تبریز در سالهای ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶ روز دانشجو نهارمان یک نارنگی همراه میداشت ( آخه اونموقع نهار ۱۲ تومن قیمت داشت و خبری از این مخلفات امروزی همراه نهار دانشجویی نبود . نمیدونم شاید الان هم کمتر جایی باشه . ولی انصافا دانشکده کارآفرینی یک چیزدیگه ست و نهار و پذیرایش هم منحصر بفرد است و ویژه . باید بیایید و ببینید ) . حالا اوضاع چطور شده نمیدانم .
چند روز پیش بعد از مدتها ناپرهیزی کردم و ۷-۸ تا کتاب یکجا خریدم . آخه عادت خرید کتاب توسط بنده از زمانی که ناشر شدم و کتاب به کتابفروشها میدم بیشتر شده بود و در سالهای قبل به طور متوسط هر ماه بیش از ۱۲۰ هزار تومان ( خیلی بیشتر از حقوق متوسط قانون کاری ! ) کتاب می خریدم و البته از حدود یکسال پیش این عادت را ترک کردم و الان شاید هر ماه ۲-۳ کتاب بیشتر نمیخرم و اونهم کتاب ضروری و کارآفرینی ! الان هم تو خونه بیشتر از ۳۰۰۰ جلد کتاب دارم که حدود ۲۰ درصد اونها رو هنوز فرصت نکردم نگاهشون بکنم به دلیل کمبود وقت و این افسوس همیشه با من همراه است که کی خواهم توانست آنها را بخوانم ؟
چرا یاد کتاب افتادم ؟ همین الان داشتم یکی از این آخرین خریدهایم را میخواندم به نام چگونه مشتریان خود را شگفت زده کنیم . با هر مثالی که نویسنده از بازار و خدمات غرب نوشته و من میخوانم عمق عقب ماندگی ما بیشتر برایم روشن میشود . اینکه آنها در چه عالمی سیر میکنند و ما کجاییم ؟ حیف . چه مشاغلی آنها دارند که ما اصلا نامش را هم نشنیدیم و برایمان در رویا هم قابل تصور نیست . چه خدماتی آنها از شرکتهایشان دریافت میکنند و ما اینجا چه سرویسهایی داریم .
همین عصری برای خط ایرانسلی که برای برادر خود خریده بودم مشکلی پیش آمده بود و چون برادرم به سن قانونی نرسیده گفته بودند من باید تماس بگیرم تا مشکل را بگویم . باور کنید پس از کلی شنیدن اجباری تبلیغات صوتی ایرانسل ! در ادامه بیشتر از ۱۰ دقیقه هم پشت تلفن سین جیم شدم . از گفتن روز و ماه و سال تولد تا آدرس و کد پستی و کم مونده بود مشخصات داخلی خانه و قیافه خودم و ایل و تبارم رو از من بخواهند تا اجازه بدهند من مشکلم را مطرح کنم ! تازه آخرش هم باور نمیکرد که شماره به اسم من است و اصرار داشت که باید صاحب اصلی زنگ بزند تا بهش جواب بدیم . انگار من میخواستم چه کار کنم . خوب خط مشکل دارد و من میخواستم مشکلش را بگویم . جنایت که نکرده بودم ! آخرش هم بدون نتیجه عذر مرا خواستند و تلفن را قطع کردند ! این هم از شرکت نیمه خارجی نیمه ایرانی ما !
اگر این کتاب دستتان اومد بخونید تا بدونید اونجا چه خبره و ما کجای کاریم !
هفته پیش باز تو کلاس کسب و کار با IT استاد یک مثال گفت که خیلی راحت هر ماه بالای ۱۵ میلیارد تومان ! فقط در شهر تهران ! میتوانست درآمد داشته باشد !! باز وقتی پرسیدم چرا کسی این کار رو نمیکنه گفت خوب ما تحریم هستیم و تجهیزات اولیه این کار که یک سوپر کامپیوتر هست رو به ما نمیفروشند ! به همین سادگی !
همین . خیلی دلم گرفته از اینکه ایران هستم و مجبورم تحملش کنم . اینکه اگر این تحریمها نبود و خارجیها فرصت سرمایه گذاری و مشارکت در اینجا را داشتند چقدر از بیکاری ما کاسته میشد و چقدر درآمد حاصل میشد !؟ حیف ….
حیف که ما در مرحله اول سلسله نیازهای مازلو گیر کرده ایم . چه معنی دارد برای ما حرف و صحبت از شکوفایی و مزه انسان بودن را چشیدن ! چه معنی دارد که ما انتظار برخی چیزها را داشته باشیم . ما باید فقط ببینیم و حسرت بخوریم و افسوس از اینکه ایرانی هستیم و داریم ایرانی بودن را تحمل میکنیم !
۱۸م آذر ۱۳۸۷ در ساعت ۱۲:۰۸ ق.ظ
روز دانشجوی ما که بد و خوبشو با هم داشت .
آقا خوش به حالتون پشتکارتون خیلی خوبه
ما کتاب جمع میکنیم ولی فقط واسه آرشیو کردنش متاسفانه
یعنی دوست داریم ها بخونیم ولی ارادشو نداریم
۱۸م آذر ۱۳۸۷ در ساعت ۱۲:۱۰ ب.ظ
خیلی خوب مینویسید میخواستم بدونم برای نوشتن کتاب و گرفتن مجوز چه شرایطی لازم است وچهمدت زمان میبرد؟
۱۸م آذر ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۵۰ ب.ظ
پاسخ به محمد علی : نوشتن کتاب که شرط نداره ! هر کسی هر کتابی رو میتونه بنویسه . ولی اینکه بهش مجوز بدن یا نه ! بستگی به موضوع و محتوای کتاب داره . فعلا هم که گرفتن مجوز زمان بر شده است . من قبلا تو دو سه روز مجوز برای کتاب کامپیوتری میگرفتم ولی الان آخرین کتابم دو سه ماهه منتظر مجوزه !
شما کتابتون که آماده شد میتونید به یک ناشر نشونش بدین یا اگر خودتون وضع مالیتون خوب بود مستقیم به اداره ارشاد شهرتون ببرید تا روالش رو بهتون توضیح بدن . موفق باشید
۲۳م آذر ۱۳۸۷ در ساعت ۴:۴۳ ب.ظ
با سلام خدمت نویسنده این وبلاگ.
خوشحالم که این کتاب را خواندید .واقعا ً کتاب چگونه مشتریان خود را شگفت زده کنیم یک نمونه و الگوی کامل برای پیشرفت ما ایرانیهاست .
مطمئنا ً خواننده بعد از خواندن این کتاب سطح توقعش از فروشندگان و خدمات دهندگان داخل کشور بیشتر خواهد شد و توقع دارد همه جا بهترین سرویس به او داده شود . که مسلما ً با توجه به توقع خدمات گیرنده ، خدمات دهنده مجبور به ارائه خدمات عالی میشود .
بنده به عنوان مترجم این کتاب یک سال و نیم دوندگی کردم تا این کتاب به چاپ رسید .
در صورت تمایل می توانید با من در ارتباط باشید .آدرس ایمیل من در کتاب موجود میباشد .
با تشکر .مصطفی صالحی نژاد
۲۳م آذر ۱۳۸۷ در ساعت ۴:۴۵ ب.ظ
در ضمن این کتاب چاپ انتشارات نسل نواندیش است و از فروشگاه این انتشارات واقع در ابتدای کریمخان زند و کتتابفروشیهای معتبر تهیه فرمایید .
چگونه مشتریان خود را شگفت زده کنیم
نویسنده : دانیل زانتی
مترجم : مصطفی صالحی نژاد
۲۳م آذر ۱۳۸۷ در ساعت ۴:۵۷ ب.ظ
جناب آقای صالحی نژاد ممنون از معرفی بیشتر کتاب . ببخشید که در متن مطلب عنوان مترجم نیامده بود . آرزوی موفقیت بیشتر برای شما دارم . حتما با شما در ارتباط خواهم بود .