قدر سلامتی را دانستن و اوضاع قیفی شکل دانشگاههای ایران !
جامعه ايراني, درد دل ۲۳م آذر ۱۳۸۷چندروزی بود که در سینه خود احساس درد عجیبی داشتم و سخت احساس خستگی و کوفتگی در نیمه بالایی بدنم داشتم و حال هیچ فعالیتی نداشتم . تا اینکه ۵ شنبه شب متوجه جوشهای ریز در سینه و پشت سمت چپ بدنم شدم . بلافاصله اینترنت را گشتم و انواع بیماریهای پوستی را مرور کردم ولی نتوانستم کشف کنم چیم شده ! گفتیم شاید از فشار و تعرق و اینها باشد و بیخیالش شدیم . دیروز جمعه را هم صبر کردم ولی امروز عصر که مادرم آمده بود منزل ما اصرار کرد دکتر بروم و رفتن همانا و فهمیدن اینکه به یک بیماری پوستی دچار شدم به اسم زونا ! کلی قرص و پماد و مایع برایم تجویز کرد و گفت یکماهی برای بهبودی کار دارم و نیز گفت که خیلی خوب تحمل کردی چون این بیماری درد شدیدی به همراه دارد و به این سادگیها هم نیست .
بقیه مطلب البته موضوع متفاوتی برایتان دارم
حالا چرا اینها رو گفتم !؟ به چند دلیل . اولا تازه فهمیدم که سلامتی چه نعمت خوبی است ! ثانیا شانس آوردم که محل زخمها در جای عمومی بدنم نیست و دیده نمیشود ! ثالثا با اینکه همین هفته پیش کلی پول داده بودم تا برای سه ماهه آخر سال بیمه مان را تمدید کنم ( میدونیستید من به عنوان هنرمند ! بیمه شدهام و نصف حق بیمهام را دولت محترم پرداخت میکند ! ) ولی مجبور شدم ۶۰% حق ویزیت را خودم بدهم و داروها را هم تقریبا با قیمت ازاد تهیه کنم ! این هم بیمه تامین اجتماعی ما. در حالی که در همه کشورهای متمدن دنیا درمان رایگان است این وضع بیمه شده ماست ! رابعا با این حساب این هفته هم نمیتونم برم تهران و مجبورم این بار به دلیل پزشکی غایب شوم از کلاسها . البته هنوز یک غیبت مجاز داشتم که اینطوری مصرف میشود . امیدوارم اساتید درک کنند وضعیت امثال مرا . هر چند تا قبل از دکتر رفتن برنامه ام حضور در کلاسها بود ولی دکتر صلاح ندید .
و اما موضوع اصلی این مطلب که خیلی مرا اذیت میکند و دلم به حال اوضاع علمی کشور میسوزد :
یکماه بیشتر به شروع امتحانات ترم دوم بنده نمانده در حالی که هنوز نفهمیدیم جریان از چه قراره ! کلی تکلیف داریم که هنوز شروعشان هم نکرده ایم ! تازگیها یک چیز برایم قطعی شد و آن اینکه متاسفانه وضع دانشگاههای ما خیلی به قیف ، البته از نوع برعکسش ، شبیه هست ! یعنی تا بخوای از نوک قیف رد بشی ( که اینجا همان کنکور نام دارد ) پدرت درمیاد ولی بعد که وارد دانشگاه شدی ، یعنی از نوک قیف رد شدی و به جای پهنش رسیدی دیگه خیالی نیست ! متاسفانه این را در همین دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران هم به وضوح میتوان مشاهده کرد .
دوستان ساکن تهرانی که هفته ها سر کلاس نمیاند . افرادی که خیلی راحت از حضور در کلاس به بهانه عدم انجام تکلیف استاد سرباز میزنند . چند هفته پیش ساعت یک و نیم بعد از ظهر از بیرون چشمم به یکی از کلاسهایی افتاد که باید ساعت یک شروع میشد . طفلک خانم استاد محترم نشسته بود و بعد از نیم ساعت هنوز کسی از شاگردان محترم سر کلاس حاضر نشده بود . البته برای اساتید آقای خیلی معروف هم این مورد را دیده ام که استاد خود دنبال دانشجویان است تا کلاس را شروع کند ! و چند مورد هم خود من دنبال دوستان رفته ام تا سر کلاس بیایند! بقیه کلاسها هم که حداقل با ۲۰ دقیقه تاخیر شروع میشوند و در حین تشکیل کلاس هم انگار درب کلاس در دروازه است متاسفانه ! یکی میاد یکی میره و در کلاس یک لحظه بسته نمیماند . حال استاد محترم با چه وضعی درس میدهد و دانشجویان ساکن در کلاس چگونه حواسشان باید جمع شود نمیدانم !
آخه بابا احترام کلاس و استاد را نگه داریم . همه دوستان هم کلاسی بنده شاهدند که من خیلی به ندرت و شاید یک صدم بقیه از این خروج از کلاس استنفاده میکنم آنهم مگر در شرایط اضطراری . اما برخی شاید در حین یک کلاس ۱/۵ ساعته دو سه بار از کلاس بیرون میروند و برمیگردند . بعضا هم که بعد از حضور و غیاب احتمالی استاد دیگر جیم میشوند و برنمیگردند ! نمیدانم این دوستان چه احساسی نسبت به این کارشان دارند . البته برخی اساتید هم زیاده آسان میگیرند و من به هیچ عنوان چنین اجازه ای به دانشجویانم نمیدهم .
البته من در دوره ارشد قبلی ام از این وضعیت بدتر هم دیده بودم . برای مثال انواع صداهای عجیب وسط کلاس مثلا صدای خروس از موبایل یک دانشجو ( که همین دانشجو ، چندین ! سمت مهم در یکی از شرکتهای اصلی نفتی استان دارد ! ) و صحبت با استاد و بحثهای بیربط با همدیگر و کشاندن درس به موضوعات شخصی و کاری و وقت تلف کردنهای عجیب و … ولی دیگر در دانشگاه تهران این موارد برایم عجیب مینماید .
نمیدانم با این وضع کلاسها آنهم در بهترین دانشگاه ایران چه انتظاری میتوان از فارغ التحصیلان داشت . آنهم با آن وضع درسهای کاملا تئوری و حفظ کردنی ! که آخرش میشود لیسانسها و فوق لیسانسهای بیکاری که همین امروز خبرش را شنیدیم که درصد بیکاران فارغ التحصیل دانشگاهی دوبرابر بقیه بیکاران است !
خدا آخر و عاقبتمان را به خیر کند .
۲۷م آذر ۱۳۸۷ در ساعت ۵:۲۴ ب.ظ
با سلام وبلاگ جالبی دارید واقعا فقط راجع به اون ایده ای که گفتید میشه ازش ۱۵ ملیارد درآورد من باورم نشد اگه ممکنه اون ایده رو یا اینجا بگید یا ایمیل کنید با تشکر
۲۷م آذر ۱۳۸۷ در ساعت ۸:۴۵ ب.ظ
جناب محمد علی : آن ایده ارائه خدمات GPS به خودروهای موجود در تهران بود . برای مثال و به قول استادمان اگر شما ماشین داشته باشید آیا حاضر نیستید فقط با دادن ۵ هزارتومان ماهانه ، در هنگام رانندگی در خیابانهای پرترافیک تهران ، فقط با یک اشاره بهترین و خلوت ترین مسیر برای رسیدن به مقصد خود را توسط راهنمای GPS در چند ثانیه مشاهده کنید !؟ چقدر صرفه جویی در سوخت و وقت شما میشود .
با فرض ۳ میلیون خودرو در تهران میشه ماهانه ۱۵ میلیارد ! البته به این سادگیها هم نیست و نیاز به سوپر کامپیوتری دارد که شاید ابتدای کار ۲۰۰ میلیارد قیمتش باشد . هر چند چند ماهه این مبلغ را میتوان درآورد ولی ، خوب به ما نمی فروشند که !
البته اینجور ایده ها زیاد تو کلاس ما مطرح میشه . حیف ه دو جلسه اخیر نتونستم برم کلاس و حتما کلی ایده ناب رو از دست دادم . حالا اگر کسی میتونه ، این گوی و این میدون …..
۳۰م آذر ۱۳۸۷ در ساعت ۶:۰۴ ب.ظ
البته هم اکنون هم این مکان یاب ها داره به فوروش میرسه
http://www.shop.ir/product.jsp?productId=10935
اون هم با قیمت ۹۰۰۰ تومن برای موبایل .ولی دستگاه gpS اون طور که من میدونم یک دستگاه به اندازه موبایله که توسط ۲۴ ماهواره تغذیه میشه وربطی به کامپیوتر ۲۰۰ ملیاردی روی زمین نداره
http://iran-gps.ir/index.htm
http://www.rayaneh.com/cat-38.aspx
۳۰م آذر ۱۳۸۷ در ساعت ۶:۴۲ ب.ظ
من نگفتم فقط جی پی اس ! اون سیستمی که شما گفتید و موبایلها هم دارند فقط موقعیت شما را میتوانند نشان دهند و بس نه اینکه به شما مسیر پیشنهاد کنند ! اینکه من گفتم با استفاده از کامپیوتر و همان ماهواره ترافیک را بررسی کرده و آرامترین مسیر را به شما نشان میدهد ! فکر نکنم جی پی اس معمولی این کار رو بلد باشه ! نه ؟!
۳۰م آذر ۱۳۸۷ در ساعت ۹:۲۶ ب.ظ
lمن وبلاگ شما رو میخونم نمیدونم گریه کنم یا خنده! زیاد سخت نگیرید که دوران عمر میگذرد. نباید فراموش کنیم که مسئله دانشجو و بیکاری اثرات داینامیک روی هم دارند. وقتی دانشجو آینده روشنی برای خود متصور نیست، درسها را جدی نمی گیرد و همین باعث افزایش احتمال بیکاری وی می شود و دویاره این چرخه تکرار …. دلیل اینکه به سمت اضمحلال پیش می رویم به نظر من همین است. من یه انتقاد جدی دارم به نحوه پذیرش فوق لیسانس. به نظرم فوق لیسانس باید هدفدار باشد و دانشجو برای دستیابی به هدفی سر کلاس بیاید نه اینکه چون لیسانسش تمام شد باید برود فوق لیسانس! الان که رقابت افتاده دخترا برای پیدا کردن شوهر مناسبتر دنبال مدرک هستند و پسرا هم برای فرار از سربازی. خوب خروجی این ورودیها همین است که میبینید و افسوس می خورید. یک اثر داینامیکی دیگه هم روی استادها دارد که وقتی این دانشجوها را میبینند بی انگیزه می شوند و همین به نوبه خود بی انگیزگی دانشجویان را بیشتر می کند. از طرفی فکر کنید همین دانشجویان اساتید آینده می شوند! چه شود ، من که از این همه تاثیرات متقابل فکر نکنم جون سالم به در بریم…. موفق باشید.
۳م دی ۱۳۸۷ در ساعت ۲:۵۶ ب.ظ
درست است آقای رضوی
باز هم ایده ای بود مطرح کنید استفاده کنیم!
۳م دی ۱۳۸۷ در ساعت ۸:۱۵ ب.ظ
سلام آقای رضوی
آیا وب سایت http://rcdco.ir متعلق به شمااست ؟
برای آن چه برنامه ای دارید ؟
۳م دی ۱۳۸۷ در ساعت ۹:۵۸ ب.ظ
حسین جان : حق با شماست . اوضاع از پایه خراب است . من همین الان میبینم دوستانی که برای فرار از سربازی آمدند و به قول شما اصلا نمیفهمند فوق لیسانس چیه ! هر چند شاید به لطف همان اساتیدی که گفتید خیلی هم خوب نمره بگیرند و زرنگ نشون بدهند ولی از تحصیل و ارشد بودن هیچی حالیشون نیست و فقط حفظ کردن و نمره گرفتن را بلدند ! همین دیروز با یکی از اساتید دانشکده جلسهای داشتم و حرفهایی شنیدم از ایشان که دیگر از ادامه تحصیل و دکترا گرفتن در ایران حالم به هم بخورد !
حمیدرضا خان : نه دوست عزیز . این سایت ربطی به بنده ندارد و مال یک شخصی به اسم رضوی هست و به احتمال زیاد خارج از ایران زندگی میکند . البته این سایت که هیچ مشخصاتی ندارد به نظر زیاد مهم نمیاد حتی اگر تکمیل هم بشه !
من برای سایتهایی که فعلا دارم اگر برسم و تکمیلترشون کنم خیلی برنامه های کامل دارم که خودش خیلی از این عنوان کریدور این آقا جالبتر درمیاد . باز هم ممنون از دقت نظرتون .