مثلا دارم و البته به طور اجباری برای یکی از درسهای کارشناسی ارشد کارآفرینی مطلبی را بعنوان مقاله یا پروژه یا تکلیف یا بهتره بگیم بیگاری ! پایان ترم آماده می‌کنم . منتها هر چی فکر می‌کنم بین عنوان و محتوای موضوعی که باید رویش کار کنم و به نوعی اجباری و تعیین شده توسط استاد بوده است با موضوع درسی که این تکلیف برای آن باید تهیه شود ارتباط آنچنانی نمی‌بینم !! البته بگذریم از اینکه در طول ترم هم مطلب خاصی که ارتباطی با سرفصلهای این درس داشته باشد توی کلاس ندیدیم در حالی که می‌توانست بهترین درس دوران ارشد ما باشد !

تنها حدسی که میتوان زد این است که …        

که به احتمال زیاد این موضوعات یک پروژه کاری خارج از دانشگاه برای خود استاد محترم بوده است که ما دانشجویان باید جورش را بکشیم و آماده ‌اش کنیم ، بدون اینکه اسمی از ما برده شود ! هر چند کمترین ارتباط را با موضوع درس ما داشته باشد ! آخه چرا !؟!؟!؟

همین چند روز پیش جایی می‌خواندم که توی دانشگاههای معتبر آمریکایی مثلا ، دانشجو در اول ترم چند درس را از بین درسهایی که دوست دارد - مرتبط با رشته درسی‌اش - از دانشکده‌ها و حتی دانشگاههای مختلف انتخاب می‌کند و با اراده خود روی آنها کار می‌کند و اصلا تشکیل کلاسی به شکل دانشگاههای ما ایرانیها وجود ندارد و فقط علاقه و استعداد دانشجو است که تعیین کننده مسیر کاری اوست .

حالا اینجا من باید در عصر اینترنت و ایمیل و ویدیوکنفرانس و چت و … باید برای یک سوال و مشاوره کوچک از تبریز پاشم برم تهران تا بعد از چند ساعت معطلی و انتظار فقط ۵ دقیقه وقت داشته باشم تا موردم را به طور حضوری و سریع با استاد مطرح کنم و سرخورده‌تر برگردم !

آخه آدم دردش رو به کی بگه ؟