آخیییییش . ترم دو با همه دردسرهایش و با دادن تکالیف مانده سه درس اصلی به اساتید مربوطه به پایان رسید و البته همزمان از همین هفته ، جدی جدی کلاسهای ترم سوم ما شروع شد و البته روز اول که نشان از ترمی سخت و پربار می‌داد . آخه من این ترم پس از پاس کردن ۳۰ واحد در ترمهای قبلی ( که ۱۶ واحدش درسهای پیش نیاز و برای من تکراری بود و فقط پول و وقتمان هدر رفت )  ۱۴ واحد درس اصلی پاس کرده بودم و این ترم هم ۱۴ واحد مانده اصلی را یکجا برداشتم و پدرم در خواهد آمد !‌! فقط اسم درسهای ترم سوم کارشناسی ارشد کارآفرینی گرایش بخش عمومی را می‌آورم تا خودتان وسعت و جذابیت کار را حدس بزنید :

سمینار در کارآفرینی ، طراحی برنامه کسب و کار ، سیاستگذاری توسعه کارآفرینی ، طرح ریزی کارآفرینانه ملی منطقه‌ای و محلی ، تحلیل محیط کسب و کار در ایران ، کارآفرینی دانشگاهی ، تئوریهای مدیریت کارآفرینی

جالبند نه ؟ من که خیلی مشتاقم ببینم در آخر این ترم چقدر به دانش ما اضافه خواهد شد و چقدر حرف برای گفتن خواهیم داشت ، چون این بار بحثهای کلان مطرح است و در سطح ملی و شیرین احتمالا . اساتید هم به نظر کم کم دارند حرفهای دل دانشجویان را می‌شنوند و امیدوارم در این ترم آخر کمتر اذیتمان بکنند . الهی آمیییین .

و اما موضوعات جالب امروز ….

البته بعضی دوستان دیروز داشتند نهایت زورشان را می‌زدند و در وقت اضافه وقت اضافه ! روی انجام همین تکالیف تلاش می‌کردند ! باز هم ایول به خودم که با همه مشکلات زودتر از بقیه کارهایم را تحویل دادم و خیالم راحت شد . نمیدانم چرا این عادت ما ایرانیها از معلق کردن کار تا لحظات آخر خوشمان می‌اید و کاری که یک ترم حدود ۵ ماهه فرصت داشت را در روز آخر ! شروع به انجامش می‌کنیم !‌

دیروز در وسط کلاسهای روز اول بنده در ترم سوم با کسب اجازه از استاد درس سمینار ، برای اولین بار پس از یکسال دانشجوی دانشگاه تهران بودن ! پایم به پردیس مرکزی دانشگاه تهران ( به قول این دانشگاه تهرانی ها ) یعنی همان واحد اصلی با آن سردر معروف روی اسکناس ۵۰ تومنی ! باز شد . تا حالا نه لازم شده بود و نه فرصت کرده بودم که بروم و بگردم ببینم آنجا چه خبر است . چون دانشکده کارآفرینی در انتهای خیابان کارگر قرار دارد و نزدیک خوابگاه هم هست و ….

بگذریم. رفته بودم جلسه دفاع از پایان نامه ارشد یکی از پسرهای فامیل که در رشته فلسفه دانشگاه تهران داشت تمام میکرد درسش را . با صرفنظر از اینکه بنده برای برخی رشته های دانشگاهی مثل فلسفه و تاریخ و جغرافی و ادبیات و … کمترین ارزشی قائل نیستم ( دوستان این رشته ها ببخشند ولی بعدا دلیل حرف و اعتقاد بنده را خواهند فهمید ) ،‌ آخه اینکه ارسطو و بقراط هزاران سال پیش چه می‌گفتند چه دردی از زندگی امروز ما را درمان می‌کند و اگر این دوستان فارغ التحصیل جایی برای تدریس پیدا نکنند آیا کسی دنبال چنین رشته هایی هست که برایشان نان و آب داشته باشد !؟ من که توی همین جلسه از محتوای پایان نامه این عزیز خودم متاسفانه چیزی نفهمیدم یعنی چیز به درد بخوری که بتوان ازش پول درآورد و زندگی را اداره کرد ( که نیاز قطعی هر فارغ التحصیلی هست ) پیدا نکردم و خود اساتید مشاور و داور هم داشتند با هم بحث و جدل میکردند و اینکه نتیجه چی شد اصلا معلوم نشد و اینکه این همه زحمت و هزینه کشیده شده برای ۶ سال تحصیل لیسانس و ارشد ، آخرش که چی !‌؟ این دوستان ما غیر از تدریس و احیانا پژوهش ( که باز به نظر من پژوهشش هم ارزشی ندارد ) چه کار دیگری بلد هستند و یاد گرفتند که برای خودشان و جامعه مفید باشد و درآمد داشته باشد !؟

باز هم بگذریم ! و اما سایبرپژمان :

اگه گفتید سایبرپژمان چه صیغه ایه !؟ این اسم یک سایت و وبلاگ ایرانی است که نویسنده اش از دوستان جدید بنده و از اولین وبلاگ نویسان ایران است با سابقه حدود ۸ سال . ایشان در سوئد کارشناسی ارشد کامپیوتر خواندند و کارمند سابق گوگل و فعلی اریکسون هستند و کلی ایده کارآفرینانه دارند و کلی این کاره‌اند . بعد از چهار سال دوری از ایران یک مرخص چند هفته‌ای آمده اند و در همین فرصت کوتاه هم سخت در حال تلاش هستند تا کارهایی را اینجا به یادگار بگذارند و برگردند سوئد .

روز شنبه قرار داشتم با ایشان و نهار دو ساعتی در دانشکده کارآفرینی میزبانشان بودم و قرار شد در چند روز آینده یک سمینار با عنوان از ایده تا اجرا برای دوستان ما در سالن کنفرانس دانشکده کارآفرینی تشکیل بدهند و مطمئنا با برداشتی که من از ایشان طی این مدت داشته ام جلسه جالبی خواهد بود . بزودی زمان دقیقش را اعلام میکنم تا دوستانی که مایل بودند تشریف بیاورند در خدمتشان باشیم در دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران . آدم جالب و رک و بافکری هستند ، درست مثل خودم .

برای آشنایی با ایشان به وبلاگ سایبرپژمان از قدیمیترین وبلاگهای ایران مراجعه کنید که کلی طرفدار دارد در بحث کامپیوتر و کارآفرینی .

و اما :

دیروز یکی زنگ زده بود بهم و داشته باشید چی گفت اول کار : من عضو هیئت علمی دانشگاههای شریف و علم و صنعت هستم و دکترای کامپیوتر دارم و کلی مدرک کامپیوتری بین المللی دیگر ، شارژ خط ایرانسل ام تموم میشه شما با من تماس بگیرید کار مهمی دارم ! من هم اول کار باور کردم و تماس گرفتم . بعد کلاس داشتم و بقیه ماند تا موقع رفتن به پردیس مرکز توی تاکسی دوباره تماس گرفتم ایشان در عرض همین یکساعت یادشان رفته بود من کی هستم ( چون حدس میزنم توی همین مدت با چند نفر دیگر مثل من صحبت کرده بودند !‌) و البته شارژ موبایلشان هم درست شده بود !‌ این بار گفتند من ۳ تا دکترا دارم !‌ و از روانشناسی و مدیریت هم سرم میشود و میتوانم مشاوره دهم و … با هم یک قرار بگذاریم برای همکاری !

من هم که حواسم جمع است و خودم این کاره‌ام ، گفتم باشه مشکلی نیست ، چه زمانی دانشگاه تشریف دارید من بیام خدمتتان ، که ییهو طرف کم آورد و گفت آخه من تازه از آلمان اومدم و باید برم و دانشگاه نمیشه و جای دیگه قرار بگذاریم و از این حرفها . و من هم که تا آخر ماجرا را خوانده بودم گفتم باشه بعدا صحبت میکنیم و در دل گفتم برو بابا ، سر من یکی دیگه نمیتونی کلاه بگذاری ! حالا شما حدس بزنید طرف چه کلکی در سر داشت و … .

پس باز هم حواستان جمع باشد و هر حرفی و هر تماسی را باور نکنید و خیلی زود اعتماد نکنید و قرار نگذارید .

باز هم آخیییییییش .

  • Share/Bookmark