عسل نمیخواهم ! یوتیوب ، ویندوز ! و حیفه اون تاکسی
اينترنت, جامعه ايراني, درد دل ۸م اردیبهشت ۱۳۸۸این تیترهای چندتایی نشان از مطالب متنوع میدهد . بدنیست تا آخر این مطلب را بخوانید .
الان حداقل ۱۲ سال از ورود اینترنت و خیلی بیشتر از آن از ورود خود کامپیوتر شخصی به ایران میگذرد . منتها همین هفته من دو مورد دیدم که باز افسوس خوردم از اینکه این همه عقب مانده ایم ! آیا اینکه یکی هم نه چندین دانشجوی دکترا و ارشد در کنار هم از کشف سایت یوتیوب که من بهشان معرفی کردم سراز پا نمیشناختند و این یعنی اصلا تابحال یوتیوب را نمیشناخته اند ، جای افسوس ندارد ؟ و آیا اینکه یک استاد تمام دانشگاه اول کشور نمیداند ویندوز کامپیوترش ویستا است یا اکس پی ! آیا باید بخندیم یا گریه کنیم ؟ نظر شما چیست ؟
بگذریم . امروز ۶ و نیم صبح که بعد ۸ ساعت نشستن و تکان نخوردن روی صندلی اتوبوس به ترمینال تبریز رسیدیم وقتی منتظر تاکسی بودیم من و ۱۰-۱۵ نفر دیگر ، شاید ۷-۸ تا تاکسی که دنبال مسافر دربستی بودند آمدند و بدون آنکه حتی یک مسافر سوار کنند خالی ترمینال را ترک کردند و نفرین مسافران را پشت سرشان جمع کردند ! حرف دیگری نمیزنم . ولی اینجا هم شاید نفرین کردن این نا انسانها که سرصبح و آن سوز سرمای سحرگاهی دنبال پول بیشتر هستند و عاقبت هم خالی میروند هنوز سزاوار است . حیف این بنزینی که این شوفرهای بیسواد نامرد مفتکی میگیرند و یا دنبال خانم جوان هستند یا مسافر دربستی . لعنت . نظر شما چیست ؟ البته باز مثل هر صنفی ، حساب افراد پاک و درستکار جداست . مثل همان راننده محترمی که به جمع مسافران نرسیده ۴ نفر اول صف را سوار کرد و به مقصد رساند با احترام و ادب خاص . دمش گرم .
اما فلسفه عسل نمیخواهم اگر گفتید چیست ؟
در خوابگاه کوی دانشگاه تهران برای صبحانه بعضا عسل یا مربا میدهند و از آنجایی که هیچ گاه فرصت صبحانه خوردن نداریم ! معمولا برای اینکه این بسته های کوچک تلف نشوند به خانه می اورمشان . دختر کوچولوی من هم که هم ازخود عسل و مربا و هم از بسته کوچک تک نفره آنها خوشش میآید . حالا چندبار بهش گفتیم که من میروم تهران و موقع برگشتن برایت عسل خواهم آورد . و از آنجایی که این دخترک خیلی بابایش را دوست دارد ظاهرا این بار که تهران بودم ، از ظرف عسل بزرگی که در منزل بود هم نخورده و گفته که چرا بابا رفته تهران ؟ ما که عسل داشتیم ! و اصلا عسل نمیخورم ! طفلک خیلی دلتنگ میشود روزهایی که من کنارش نیستم .
کاش ما هم بچه بودیم و در دنیای ساده بچگی . فهمیدید چی شد ؟
دیدگاههای تازه