اوضاع دانشگاههای ایران ، کنکور ، آموزش و یادگیری
جامعه ايراني, درد دل, متفرقه, من و كارآفريني ۲۰م مرداد ۱۳۸۸چند نکته نسبتا بیریط به هم در این روزها برایم جالب شده است . شما بخوانید و البته قضاوت با شما . لطفا از ربط دادن نکته ها به هم خودداری کنید ! تنها نکته ربط این نکات همان تیتر مطلب است .
نکته اول : چند روز پیش توی خبرها داشتیم که یک فرد دیپلمه توی یکی از دانشگاههای کشور خودش را دکتر معرفی کرده و با ارائه مدارک نقلبی ( که ظاهرا مال یک استاددیگه بوده و یارو توی یک کپی کار میکرده و اونجا کپی دزدکی گرفته ! ) وارد دانشگاه شده و بعنوان استادی با مدرک دکترا یک ترم هم تدریس کرده و بعد گندش دراومده ! شما چه برداشتی از این رخداد میکنید ؟ ….
نکته دوم : نمیدانم سایر دوستان هم دانشگاهی من هم این وضع را دارند یا نه ؟ ( البته تا جایی که با دوستان خودم در ارتباط هستم آنها هم کم و بیش مثل من هستند ! ) در عین حالی که حدود ۲۰ روز بعد - وسط ماه رمضان ! - امتحانات عقب افتاده ترم پیش را باید بدهیم ، هنوز از تکالیف ترم قبل خلاص نشدیم و تمام نکردیم و ما ترم آخریها پروپوزال پایاننامه هم باید بدهیم ، هیچ کسی رغبتی به انجام این تکالیف ندارد ! چرایش را نمیدانم ولی خود من که بدلیل پاره ای مسائل کاری و مالی و حالی ! از رمق افتاده ام .
نکته سوم : چند ماه قبل یکی از دوستان در دانشکده کارآفرینی و در ماههای آخر دوره کارشناسی ارشد کارآفرینی ! نکته جالبی را گفت . گفت اگه از دست این درس و امتحان و تکالیف خلاص میشدیم مینشستیم و خودمان کمی کارآفرینی میخواندیم !!!!
نکته چهارم : غیر از دوستانی که متاسفانه در اکثریت هستند و ساکن تهران هستند به ندرت بقیه همدوره ایهای من الان در تهران مانده اند . یعنی تنها راه ارتباط با اساتید و آموزش دانشکده ، تلفن هست و ایمیل . الان یک هفته است هرچی SMS میزنم و تماس میگیرم نتوانستم استاد راهنمای خودم را پیدا کنم و برای سوالاتی که در مورد پایان نامه دارم از ایشان راهنمایی بگیرم چه برسد به ایمیل که گفتهاند نمیشه با ایمیل این مورد رو رفع کرد ! آنوقت تهدید کرده اند که تا اواسط شهریور حتما باید پروپوزالتان آماده باشد والا وضع تحصیلتان معلق میشود ! گناه ما شهرستانیها چیست ؟
نکته پنجم : دفعه قبل هم گفتم الان این درس خواندن من شده معضل و مانعی برای کارهای اجرایی من . الان خودم باورم نمیشود من چطور توانستم این مدت را هر هفته با اتوبوس به تهران بروم و بیایم و این درسها را سر کلاس باشم ( نمیگم بخوانم یا یاد بگیرم ! فقط سرکلاس بودن را تجربه کردیم ) و حالا اینگونه خودم را در قفس و درون محبس تکلیف و ترجمه گیر ببینم و ندانم چکار کنم . بعضی وقتها ادامه این راه را هم در خودم شک میکنم ! یعنی هنوز بر این باور دوستان هستم که کاش این دوره تمام شود و خودمان بنشینیم و کمی کارآفرینی بخوانیم ! یا عملا تجربه کنیم .
نکته ششم : یکی از دوستان که خودش اعتراف میکند هیچ مطالعه ای برای کنکور نداشته و همینطوری سر جلسه حاضر شده بوده و حتی با نحوه شرکت در جلسه کنکور هم زیاد آشنایی نداشته و بار اولش بوده است با رتبه نسبتا خوبی برای انتخاب رشته مجاز شده است و برایش من انتخاب رشته کردم و احتمال قبولی اش هم زیاد است . جالب است بدانید ایشان با درصدهایی مانند ۳ و ۴ و حتی منفی ۸ در دو درس از بین مثلا ۱۴۰ هزار نفر رتبه ای حدود ۲۵ هزار آورده اند ! شما حدس بزنید سواد و درصد بقیه افراد برتر یا پایینتر از این فرد که در این کنکور شرکت کرده بودند چقدر بوده و با چه درصدهایی میتوان در بهترین دانشگاههای ایران - که ما مثلا در اولینش هستیم ! - قبول شد ؟ آنوقت حساب کنید وضع علمی دانشجویان فلان دانشگاه پیام نور یا غیر انتفاعی یا آزاد فلان روستا ! را که به زور پول و التماس دانشگاه - که حتما شما هم نمونههایش را زیاد دیدید - وارد تحصیل خواهند شد و روزی فارغ خواهند گردید !
حالا اگه فهمیدید نتیجه علمی و اخلاقی نکته اول و بقیه نکات بالایی چیه ؟
راستی چرا دانشجویان این استاد ! در طول یک ترم نتونستند تشخیص بدهند که ایشان دیپلمه هستند !؟ چرا مسئولان آن دانشگاه از تشخیص سواد این آقا عاجز بودند و با مشاهده یک کپی مدرک اجازه تدریس بهش دادند ؟!! …..
این نوشته قصد هیچ مقایسه و نتیجه گیری خاصی را ندارد .
حالتون خوبه ؟ من که بدجوری قاطی کردم ! قضاوت با شما .
دیدگاههای تازه