کار ، کار ، کار و باز هم کار
جامعه ايراني, درد دل, سرگذشت من, متفرقه, من و كارآفريني, موفقيت ۱۰م شهریور ۱۳۸۸دیروز دوشنبه تجربه ای داشتم از نوعی کار کردن که شاید خیلی به من نیاید ! این کار باعث شد خاطرات کارها و سوابق کاری من در طول شاید ۲۷ سال گذشته برایم زنده شود . این خاطرات را مرور میکنم تا کسانی که فکر میکنند رسیدن به جایگاهی که من الان دارم ساده بوده است کمی با واقعیتهای زندگی من آشنا شوند . البته بارها گفتم که خودم را خیلی مهم نمیدانم ولی این را هم بارها یادآوری کردم که برای شخصی با سرگذشت من - که نمونه اش را در ادامه میخوانید - رسیدن به این موقعیت خودش خیلی بوده است و به قول معروف کار هر کسی نبوده است ….
اولین تجربه کاری من برمیگردد به سن ۷ سالگی ام ! بله شاید باور نکنید و کودکان امروزی برایشان عجیب باشد که یک کودک ۷ ساله سر کار برود - البته این نکته را در اکثریت عرض میکنم والا همین امروز هم کودکانی داریم که حتی با سن کمتر هم به دبنال کسب روزی و کمک به والدین خود هستند حالا اختیاری یا اجباری اش را کاری نداریم ! - بله در پایان کلاس اول دبستان در تعطیلات تابستانی یادمه در یک مغازه تعمیر دوچرخه کار میکردم . اولین حقوقم هم یک ۲۰ تومنی به نظرم آبی رنگ بود که شاید برای کل حدود سه ماه رفت و آمدم به آن مغازه فقط همین پول را گرفتم ! دقیقا یادمه لحظه ای که پول را گرفتم و بعد به دایی ام که آمده بود مرا ببرد خانه مادربزرگ نشان دادم با افتخار . یادش به خیر .
بعد هم به ترتیب مدتی در مغازه خیاطی بودم ! بعد یک تعمیرگاه ماشین و بعد هم که بزرگتر شدم چند سالی تابستانها در یک تراشکاری کار میکردم تقریبا در کل دوره دبیرستان و یادمه توی اون تراشکاری حقوقم اوایل هفته ای ۳۰۰ تا تک تومن بود در سال ۱۳۶۸ فکر کنم آنهم برای روزی ۱۰ ساعت کار ، سال بعد تابستان شد هفته ای ۵۰۰ تومن و سال آخر هم ماهی ۴ هزار تومن حقوقم بود در یک محل دیگر . البته طی این سالها در حین کار آنقدر تهمت و توهین شنیدم و تحمل کردم که خدا میداند .
همچنین در همین سالها و شاید بعدترها این موارد را تجربه کردم : چند روزی روی وانت همسایه میوه فروشی کردم ! چند روزی سر کوچه خودمان روی زمین این کار را تجربه کردیم که آخرش با ضرر ، جمعش کردیم ! یک هفته ای کمک جوشکاری بودم در شهرک باباباغی تبریز ! و …
بعد هم که شدم دانشجو و مدتی هم در زمان دانشجویی کار دانشجویی کردم و مشخصه که با کامپیوتر بود این بار و یادمه در کار با دستگاههای مین فریم دانشگاه تبریز در وارد کردن فرمهای انتخاب واحد به مثلا کامپیوتر دانشگاه در سال ۱۳۷۳ از وقتی ما دکمه اینتر را میزدیم تا پاسخ بیاد روی مونیتور یه چند دقیقه ای ! طول میکشید و توی این مدت تخمه میشکستیم ! الان خنده داره ولی باور کنید عین واقعیت بود ان موقع .
بعد ها هم دیگر علاقه و مطالعات و تجربیاتم همه به سمت کامپیوتر کشیده شد و از سال ۱۳۷۶ تدریس را شروع کردم و در ۱۳۷۹ جزو اولین نفرات در استان کارت مربیگری کامپیوتر گرفتم آنهم در زبان ویژوال بیسیک که تازه آمده بود و بعد هم ۳ سالی آموزشگاه کامپیوتر تاسیس و اداره کردم و البته به نوعی همه کاره این آموزشگاه از آبدارچی و مدیر گرفته تا منشی و مدرس اکثرا خودم بودم ! و آخر سر خودم بدلیل تنوع طلبی و علاقه بیشتر به کتاب و نشر تعطیلش کردم .
بعد هم که شدیم نویسنده و ناشر و در طی حدود ۵ سال ۱۶ جلد کتاب نوشتم و با مجوز نشر خودم چاپشان کردم . الان هم دوباره برگشتیم به دانشگاه و الان ۴ ساله که دانشجوی ارشد هستم ! تعجب نکنید دارم دومین ارشدم رو تموم میکنم مثلا ، البته اگر بگذارند دانشگاه تهران با سلامتی ترم پیش ! را تمام کند و ترم بعد را شروع کند !
حالا هم که تنها منبع درآمدم که البته بدون هیچ تلاش فیزیکی و حاصل تلاشهای سالهای قبل من است کتابهایی که نوشته ام هستند و سایتهایی که در اینترنت دارم و ۵ سال برایشان زحمت کشیدم تا به اینجا رسیده اند که در ایران رتبه زیر ۸۰۰ و در جهان ابنترنت رتبه زیر ۴۰ هزار دارند و همه کارهایشان را خودم انجام دادم و از این به بعد فرصت خواهم داشت که این خدمات اینترنتی را برای دیگران هم انجام دهم و مقدماتش را با تهیه سرور اینترنتی که امکان فروش هاست به دیگران را فراهم میکند برای من ، آغاز کردم و از ماه بعد آگهی و شرح خدمات آن را توضیح خواهم داد .
البته در طی این ۴ سال از قبل همین تجربیات تقریبا فقط آزاد گشته ام و مثلا درس خواندم و طی ۴ سال حتی کارهای ساده خویش فرمایانه خودم را هم تقریبا ول کرده بوده ام و البته با درآمد همان کتابهایم روزگار را گذرانده ایم و اوضاعمان بد هم نبوده است به جز این اواخر که هم اوضاع بازار کساد شد و هم ما تمام سرمایه مان را برای ساخت یک آپارتمان برای خودمان گذاشتیم که هنوز تمام نشده و این کار ساختمانی و هزینه های آن در عین اینکه ۴ سال است تقریبا نوشتن کتاب را هم کنار گذاشته ام کمی از نظر مالی ما را اذیت کرده است همچنین هزینه های رفت و آمد به تهران در هر هفته و نیز هزینه تحصیل و شهریه دو داشنجوی نسبتا آزاد !
در میان کارهایی که ذکر کردم دوجا کار کردم که در بالا نیامد و شاید خیلیها از این کارها نکنند ولی من از آنجا کار را عار نمیدانم این کارها را هم تجربه کردم و شاید هر کس دیگری بود هرگز به این موقعیتی که من الان هستم نمیرسید و خودش را میباخت . ولی باور کنید من در میدان تره بار هم کار کردم - آنهایی که از میدان خرید میکنند میدانند شاگردی در میدان تره بار یعنی چه ؟- و کارگری هم کردم در ساختمان! . آنهم در زمانی که ترم شش دانشگاه را تمام کرده بودم !
اینها را وقتی به یاد میاورم هم برای خودم و سرگذشت سخت خودم غصه میخورم و هم از اینکه به جایگاه کنونی رسیدم به خودم میبالم و مطمئنم اینده بسیار جالبتر و موفقیت بار تر از حال خواهد بود برای من ! فقط منتظرم تا از شر این درس و مشق دانشگاه رها شوم تا برگردم به سراغ مهارتهای اصلی خودم و اندیشه موفقیت آفرین خودم را به روش خاص خودم برای موفقیت دیگران هم ارائه بدهم .
راستی اگر گفتید دیروز چه کاری کردم که این خاطرات یادم آمد ؟! البته این بار کار نبود و یکجور کمک بود برای موردی که نتیجهاش مال خودمان هست و در بالا اشاره کردم و البته یکجورهایی تنوع بود در زندگی من و جالب .
ببخشید تازه یادم اومد که سال تحصیلی ۱۳۸۰-۱۳۷۹یک سال هم معلم فیزیک دبیرستان بودم که چون با روحیه من سازگار نبود ادامه ندادمش !
۱۰م شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۲۲ ب.ظ
به نظر من رمز موفقیت همینه که از اون سنین توی متن جامعه و بازار کار بودید.با بچه های پاستوریزه امروزی مقایسه کنید که تازه بعد از گرفتن فوق لیسانس میخوان بیان توجامعه و کار رو شروع کنن
وای بر این جامعه
۱۰م شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۳۰ ب.ظ
و بدتر از پاستوریزه بودن اونجوری ، متاسفانه اکثر جوانان امروزی تنها چیزی که توی فکر و ذهنشون نیست آینده خودشون و سرنوشت آتی خودشون هست و اغلب به نوعی خوشگذرانی های آنی دل بسته اند و هیچ طرح و برنامه ای برای زندگی حتی هر روز خود ندارند ! متاسفانه