وعده های توخالی ، آدمهای باقالی
جامعه ايراني, درد دل, متفرقه ۳۰م مهر ۱۳۸۸صبحی داشتم از جلوی یک دبستان! دخترانه رد میشدم که شنیدم یه دختری سر صف از بلندگوی مدرسه داره برای خودش تبلیغات انجام میدهد . ظاهرا انتخابات شورای مدرسه بود و ایشان هم داشتند در مورد استعدادهای درخشان خودشان و کارهایی که خواهد کرد اگر انتخاب شود داشت وعده میدادند از اینکه در درس و مشق کمکتان میکنم و … ! بعد از او هم صدای دختری دیگر آمد و وعده هایی دیگر و …. داشتند آماده میشدند برای وعده های بزرگتر برای سنین بزرگتر ….
یکی از بزرگان اخیرا گفته بود دروغ گفتن در این کشور نهادینه ! شده است و مرسوم و بدون آن زندگی نمیگذرد . وعده دادنهای توخالی هم یکی از امور نهادینه شده در این مملکت گل و بلبل است ! جایی که بزرگان با خیال راحت دروغ بگویند و وعده دهند و روز بعد فراموش کنند دیگر چه انتظاری از کارگر و عمله میتوان داشت ؟
برای کارهای ساختمانی که داریم برای سکونت خودمان میسازیم از دست کارکنانی نظیر گچ کار و کاشیکار و بنا و آهنگر و … ذله شده ایم . هر روز وعده اینکه فردا فلان کار را میکنم و فردا و فرداها خبری نیست . تازه به پول و دستمزد بالا هم نیست . دیروز با مالک یکی از بزرگترین کتابفروشی های تبریز ( کتابفروشی راه دانشگاه ، که اخیرا در چهارراه آبرسان تبریز در سالنی وسیع و زیبا افتتاح شده است ) صحبت میکردم که میگفت که تابلوساز و برق کار و دکورساز و … هر کدام روزها و هفته هاست ما را علاف کرده اند و با پول بیشتر هم حاضر به عمل به وعدههایشان نیستند . آنوقت همه از نداشتن کار و نبود سفارش و اشتغال مینالند ! عجب اوضاعی است . وقتی هم که سرکار هستند آنقدر با ناز و ادا کار میکنند که انگار از دماغ فیل افتادند .
چرا این مملکت هیچ بویی از وفای به عهد و عمل به قول و قرار ، حتی به خاطر پول هم نبرده است ؟! هر بلایی سر این مردمان بیاید حقشان است . از ماست که بر ماست .
عجب روزگاری به دنیا آمده ایم و در عجب کشوری زندگی میکنیم . دنیا کجاست و ما کجاییم .
۲م آبان ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۲۲ ق.ظ
بنده هم یک تاکید دیگر بر این جمله شما بکنم:
“هر بلایی سر این مردمان بیاید حقشان است .”
و اصولا شایسته بهتر از این هم نیستند، از ماست که بر ماست.
۸م آبان ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۵۲ ب.ظ
یه جمله معروفی قدیمی هات داشتن که وقتی می گفتند خود من به شخصه خیلی متوجه نمی شدم یعنی چه، ولی الان که به مرز ۳۰ سالگی رسیده ام و صاحب زندگی شده ام به آن جمله اعتقاد پیدا کرده ام و فکر می کنم الان این اتفاق در جامعه افتاده و اون هم اینه «حلال و حرام قاطی شده»
قدیم ها این موضوع در مورد اشخاص استفاده می شد، مثلاً می گفتند که طرف نزول خوره و حرام و حلالش قاطی هستش و در نتیجه می گفتند بچه هاش در آینده سالم از آب در نمی یاد.
من خودم خیلی آدم متعصب و معتقدی نیستم ولی به این جمله اعتقاد دارم که وقتی حلال و حرام در یک کل یک جامعه قاطی بشه، همه چی بهم می ریزه. در حقیقت اون چیزی که قبلا در مورد اشخاص کاربرد داشت رو الان می شه راجع به کل جامعه ایران استفاده کرد.
این موضوع توی تمام جوانب زندگی وجود داره، وفای به عهد (یا به قول خودمون خوش قولی)، درست و حرفه ای کار کردن، مسئولیت پذیری و ….
۸م آبان ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۲۸ ب.ظ
درسته سروش عزیز .
و البته در اغلب بحثهای حرفه ای این امور ریشه اش به حدود ۹۰ سال پیش برمیگردد و پیدا شدن نفت و به مفت خوری عادت کردن و خوش خیال بودن و البته برخی مسائل دیگر که جایش اینجا نیست ! . به امید روزی که این نفت لعنتی تمام بشود تا بدانیم دنیا چگونه پیشرفت میکند و ما کجای کار هستیم !
۳۰م آبان ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۰۵ ب.ظ
آقا آمریکا هم الان نفت داره ما نفت داشته باشیم یا نه فرقی نمی کنه . ما کارمون شده اینکه از صبح تا شب سر همدیگه رو کلاه بزاریم. حقیقت همینه و تلخه تا تک تکمون تغییر نکنه این وضعیت تغییر نمی کنه و با ید این خاصیت ایرانی که توضیح دادمو تغییر بدیم و فارس و ترک و رشتی کرد و اصفهانی و … نداره متاسفانه هممون اینطوری هستیم که باید عوض بشم و نگاه کنیم بقیه مردم دنیا چی میکنن و کیفیت زندگیشون چطوره و چرا؟
۱۶م آذر ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۱۷ ب.ظ
این موضوع دروغ گویی و کلاهبرداری و کلاه گذاری مثل یک مرض مسری است که توی کل ایران پخش شده. تازه خودم عیناً دیده ام که خارجیهایی هم که مدتی در ایران و بین ایرانیها کار و زندگی کرده اند به این بیماری اجتماعی مبتلا شده اند.(این تجربه عینی و شخصی خودم است که در طول مدت چند سال کار و مراوده با افراد زیادی از اروپا و شرق آسیا مشاهده کرده ام).