صبحی داشتم از جلوی یک دبستان! دخترانه رد میشدم که شنیدم یه دختری سر صف از بلندگوی مدرسه داره برای خودش تبلیغات انجام میدهد . ظاهرا انتخابات شورای مدرسه بود و ایشان هم داشتند در مورد استعدادهای درخشان خودشان و کارهایی که خواهد کرد اگر انتخاب شود داشت وعده میدادند از اینکه در درس و مشق کمکتان میکنم و … ! بعد از او هم صدای دختری دیگر آمد و وعده هایی دیگر و …. داشتند آماده میشدند برای وعده های بزرگتر برای سنین بزرگتر ….      

یکی از بزرگان اخیرا گفته بود دروغ گفتن در این کشور نهادینه ! شده است و مرسوم و بدون آن زندگی نمیگذرد . وعده دادنهای توخالی هم یکی از امور نهادینه شده در این مملکت گل و بلبل است !‌ جایی که بزرگان با خیال راحت دروغ بگویند و وعده دهند و روز بعد فراموش کنند دیگر چه انتظاری از کارگر و عمله میتوان داشت ؟

برای کارهای ساختمانی که داریم برای سکونت خودمان میسازیم از دست کارکنانی نظیر گچ کار و کاشیکار و بنا و آهنگر و … ذله شده ایم . هر روز وعده اینکه فردا فلان کار را میکنم و فردا و فرداها خبری نیست . تازه به پول و دستمزد بالا هم نیست . دیروز با مالک یکی از بزرگترین کتابفروشی های تبریز ( کتابفروشی راه دانشگاه ، که اخیرا در چهارراه آبرسان تبریز در سالنی وسیع و زیبا افتتاح شده است ) صحبت میکردم که میگفت که تابلوساز و برق کار و دکورساز و … هر کدام روزها و هفته هاست ما را علاف کرده اند و با پول بیشتر هم حاضر به عمل به وعده‌هایشان نیستند . آنوقت همه از نداشتن کار و نبود سفارش و اشتغال مینالند ! عجب اوضاعی است . وقتی هم که سرکار هستند آنقدر با ناز و ادا کار میکنند که انگار از دماغ فیل افتادند .

چرا این مملکت هیچ بویی از وفای به عهد و عمل به قول و قرار ، حتی به خاطر پول هم نبرده است ؟! هر بلایی سر این مردمان بیاید حقشان است . از ماست که بر ماست .

عجب روزگاری به دنیا آمده ایم و در عجب کشوری زندگی میکنیم . دنیا کجاست و ما کجاییم .

  • Share/Bookmark