دروغ تا کجا ؟ چرا راستی را امتحان نکنیم !؟
آموزش, جامعه ايراني, درد دل, سرگذشت من, متفرقه, موفقيت ۱۲م آبان ۱۳۸۸میخواستم در مورد چیز دیگری صحبت کنم که مطمئنم خوشتان می آمد . منتها این مورد را فعلا واجبتر دیدم یادآوری کنم . میدانم در کشور ایران داریم زندگی میکنیم . کشوری که همه چیزش به همه چیزش میخورد . دیروز یکی از خوانندگان کتابهای من از شیراز تماس گرفته و نمیدانم چه بلایی سرش آورده بودند که آنچنان با ناراحتی میگفت ۹۹/۹% مردم این مملکت دروغگو هستند که من ماندم چطور آرامش کنم . البته این درصد مطمئنا اغراق است ولی متاسفانه واقعیتی است که دیگر این مردم آنقدر آلوده دروغ شدند که مثل بیشتر آمارهای جهانی که در خوبها آخریم و در بدها اول ! فکر کنم اگر معیار دروغگویی را هم بسنجند ما در جهان اول میشویم ! حالا کی درست میشود این اوضاع و اصلا چرا به اینجا رسیدیم بحثی جداست و مثنوی هفتاد من و کار من و شما نیست . و اینکه چه کسانی مسبب این وضع هستند و در پیشبرد آن قدم برمیدارند؟ بماند …….
آیا باید ما هم قاطی این اوضاع شویم و با دروغ و کلک و رشوه و رانت خود را پیش ببریم ؟ کدامیک از شما این وضع را دوست دارید و خدای نکرده از این قماش مردم هستید ؟ ایا فکر میکنید با این وضع به کجا خواهیم رسید ؟ مطمئنا با این اوضاع روزی خواهد رسید که زن و مرد هم و والدین و کودک هم و هر زوج مثلا عاشقی همه حرفهایشان به هم دروغ میشود ( هر چند فعلا هم این اوضاع برای برخیها برقرار است ) و آنوقت است که دیگر واویلا میشود و عاقبتش معلوم نیست .
دیروز یک آگهی در روزنامه همشهری دیدم که معرفی یک کتاب جدید بود . کتابی که با توجه به موضوعش و فرهنگ کسب و کار ایرانی که من میشناسم تا بخواهد هزار جلد بفروشد چند ماهی طول میکشد ، آنوقت در این آگهی ادعا شده بود فقط در مراسم رونمایی از این کتاب تا چاپ پنجم آن به فروش رفته است !! حالا هر چاپ را چند جلد حساب کردند نمیدانم ! البته از متن آگهی که نه نام نویسنده کتاب تویش بود و نه نام ناشرش و فقط یک شماره تلفن داده شده بود میشد حدس زد جریان چقدر واقعیت دارد . چراااااا دروغ ؟ آنهم برای یک کار فرهنگی ؟صبح هم که با تلفن مربوطه صحبت کردیم گفتند حاضرند کتاب را با ۵۰% تخفیف دم در منزل شما تحویل دهند ! حالا این چطور پیش فروش ۵ نوبت چاپه که برای فروشش اینهمه التماس دارند نمیدانم ! آخه دروغ هم به این بزرگی و تابلویی . یکی از دوستان ناشر میگفت اینها یا ظاهرا نوبت چاپ را نمیدانند چیست یا با مفهوم تیراژ و پیش فروش آشنایی ندارند …
در سایت اینترنتی یکی از روزنامه ها یک بنر هست که شما را به خرید یک بسته خاص دعوت میکند که روش جذب سرمایه را به شما یاد میدهد برای شروع کسب و کارتان . وقتی به ته و توی این آگهی بروی متوجه میشوی اینها نشستند و هرچی مطلب و محتوای انگلیسی در این مورد بوده رو جمع کردند و بعنوان و با این متن که ( اگر طرحی دارید و نمیدانید چگونه برایش سرمایه گذار پیدا کنید ؟ این بسته راه حل شماست ! ) دارند به مردم قالب میکنند . فارغ از اینکه اولا هر کسی میتواند همچین مجموعه ای را خودش از اینترنت جمع کند . ثانیا کجای فرهنگ ایران مثل مثلا آمریکاست که بتوان روش سرمایه گیری رایج در آنجا را در ایران پیاده کرد . مگر در ایران VC ( شرکتهای سرمایه گذار ریسک پذیر ) یا Business angel ( فرشتگان کسب و کار ) داریم که بتوان روش آنها را در اینجا تبلیغ کرد و سر مردم را شیره مالید . آخر چرا نمیگین که خریدار بداند آنچه میخرد رویایی بیش نیست و در ایران کاربردی ندارد و به درد نمیخورد مگر آنور آب باشید و اینجا برای یافتن سرمایه باید از روشهای بند پ استفاده کرد یا …
یا این موسسات آموزشی ماشا… دهها میلیاردی که از سادگی مردم به سودهای نجومی رسیدند . سوالات کنکور و امتحانات را جمع کردن و در قالب کتاب با رنگهای مختلف و اسامی فریب دهنده قالب نوجوانان مردم کردن هم شد کار . آخر سر هم آنچنان نتیجه تلاش نفرات برتر را به نام خودشان و باز با تبلیغات آنچنانی به مردم معرفی میکنند که انگار با شرکت کردن مثلا در کنکور آزمایشی فلان موسسه اینها به این رتبه رسیدند و خودشان و تلاششان بی اثر بوده و تازه هر کدام از این موسسات هم این موفقیت نفرات برتر را به خودشان نسبت میدهد و با دادن پول و به نوعی رشوه با اینها عکس و فیلم میگیرند و باز هم تبلیغ و مردم ساده و زودباور ما … راستی آیا اگر یک نفر خودش زحمت نکشد و به قول معروف دود چراغ نخورد صرفا با شرکت تو چند تا کنکور آزمایشی میتواند به این نتیجه برسد ؟ یا اینکه هر سال میلیونها جوان از کتابهای این موسسات میخرند و تو کنکورهای آزمایشیشان شرکت میکنند ولی تو کنکور هم اصلا نتیجه نمیگیرند آنوقت ایا اینها چرا نمیگند که کتاب فقط وسیله است و مهم تلاش فرد است ؟
یا یکی دیگه اومده و جعبه لاینتر اتریشی را با تبلیغات فراوان به قیمتهای گزاف قالب مردم میکند و ادعایش گوش فلک را کر کرده که فلانی با استفاده از این جعبه فلان و بهمان ! به این نتیجه رسیده است و یادشان میرود که این جعبه را میتوان با هزار تومن هم تو خونه درست کرد و مهم تلاش کاربر است و نه خود جعبه و تزیین آلات آن !
البته نمونه های اینچنینی فرهنگی آنقدر هست در اینترنت و نشریات که بیانشان مطمئنا ممکن نیست . برخیها را شاید بعدا بگم از آنهایی که خیلی تابلو هستند !
البته همه ما میدانیم که این دو مورد درمقایسه با دروغهایی که مردمان این مملکت از کوچک و بزرگ در طول یک روز برای پیشرفت کارشان میگویند یک در میلیارد هم نیست . ولی چرا نباید از یک جایی جلوی این کار را بگیریم . من به شخصه فردی هستم که در مقایسه با این نوع مردم آدمی بسیار راستگو هستم و خدا شاهد است که از دروغ متنفرم و البته دروغگو را هم زود تشخیص میدهم و بنابر این از چنین کسی خیلی زود دلزده میشوم و حواسم به کارهای بعدیش جمع میشود تا کلک نخورم .
شما خودتان امتحان کنید . سعی کنیم هر روز فقط همان روز را دروغ نگوییم . دروغ اول باعث میشود برای پوشاندن آن ۲ دروغ دیگر بگوییم و بعد در عرض چند مرحله صدها دروغ را باید ردیف کنیم تا دروغ اول را جمع کنیم . باور کنیم میشود بدون دروغ گفتن هم جلو رفت .
من زمانی کلی نماینده فروش برای کتابهایم در شهرهای مختلف داشتم . به تدریج در طی ۶ سال بیشتر آنها از رده خارج شدند و این به ضرر خود آنها تمام شد که کتابهایی پرفروش از لیست کتبشان خارج شد و دیگر بهشان کتاب نمیدهم . در عوض آنهایی که راستگو بودند هنوز با من در تعامل هستند و سود میبرند . شاید آنهایی که از رده خارج شدند در مدتی کوتاه سود کردند و بعضا پول مرا هم خوردند و من صدقه سر بچه هایم از خیرشان گذشتم ولی در طولانی مدت ضررش به پای چه کسی نوشته شد ؟ یا فروشندگانی که از بس دروغ گفتند و من سابقه کاریشان را دارم که از یک فروشگاه خوب در محل خوب روزبروز نزول کردند و حالا یا ورشکست شدند یا به گوشه کوچکی رسیدند .
میدانم سخت است در ایران بدون دروغ و رشوه و کلک ، کاری پیش برد ولی مطمئن باشید کاری که اینگونه پیش رود جای دیگر به مانعی بزرگتر میرسد که دیگر با دروغ هم قابل حل نیست .
امتحان کنید . سخت است ولی شیرین . ول کنید آنهایی را که دروغهای هر روزه شان شهره خاص و عام و زینت بخش روزنامهها و سایتهای خبری است ! روزی میرسد که آنها هم نتیجه کارشان را میبینند . در این دنیا هیچ کاری بی عاقبت نیست . این در هر دین و مذهبی هم آمده است . این واقعیت فارغ از هر مذهبی است و قانون طبیعت است که :
هر چه کنی به خود کنی ، گر چه که نیک و بد کنی .
۱۲م آبان ۱۳۸۸ در ساعت ۴:۴۲ ب.ظ
سلام
من امروز داشتم دربارهی انفلانزای خوکی تحقیق می کردم که به وبلاگ پسرتون بر خورد کردم واز اونجا اومدم اینجا
خیلی می خوام مطالبتون را بخونم ولی وقت ندارم انشاالله سر فرصت خیلی دوست دارم از کامپیوتر بدون حالا یه ذره میدونم ولی اگه به مشکل برخوردم پیشتون می یام لطفا به وبگهم یه سر بزنید وبرام ایمیل بفرستید
۱۲م آبان ۱۳۸۸ در ساعت ۶:۴۱ ب.ظ
ممنون شاپرک . وبلاگتان را دیدم . خوبه ولی سعی کنید کمتر از عکس استفاده کنید و قالبش هم بهتره عوض کنید . موفق باشید
۱۲م آبان ۱۳۸۸ در ساعت ۶:۴۳ ب.ظ
واقعا درسته و خیلی سخته که آدم به خاطر کارش دروغ نگه…
توی تابستون یه کاری برای خودم درست کرده بودم که مایه هایی از کارآفرینی توش بود…
کار این بود که میرفتم داخل شهر و مدارسی رو که نیاز به نقاشی و دیوارنویسی و طراحی داشتند رو پیدا میکردم…بعد که کار رو میگرفتم…با نقاش و دیوار نویس و طراح برای کار صحبت میکردم…البته اکثرشون از رفقا و هم محله ای بودن….
ولی مگه میشد دروغ نگفت مثلا اگه متری۱۵۰۰ گرفته بودم باید میگفتم متری ۵۰۰!
حالا اینا واقعیتیه…مثلا اگه من میگفتم متری۱۵۰۰ گرفتم.۱۰% هم به من نمیرسید…
همون طور هم شد اوایل کار قیمت رو همون ۱۵۰۰ گفتم…موقع تصویه که شد…گفتم آقایان۲۰%
سهم بازاریابی میشه!
دوستان محترم گفتن بیییییست درصد!آخرش درکل ۷% سهم من شد…
میبینین…منم از اون به بعد توی ۱۰-۱۲ تا مدرسه ی بعدی قیمت رو یک سوم گفتم بهشون…هر چند یکی دو بار مشکل کوچیک پیش اومد…
به هر حال با توجه به اینکه قبلا هم از این کارای کوچک کرده بودم میخوام بگم خیلی سخته بدون
دروغ وکلک و خلف وعده و… هرچند کوچیک تو ایران به جایی رسید…!
البته میشه ها ولی خب سخته…شاید هم من اول راه راهشو بلد نیستم…؟!):
۱۲م آبان ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۲۹ ب.ظ
آقا محمد عزیز . نمیدانم چه سنی دارید و تا چه حد در بازار کار بودین ولی میتوانم بعنوان کسی که تلاشم بر راست بودن بوده و کارهای زیادی را هم تجربه کردم و خوشبختانه اکثرا هم موفق بوده باید بگم صداقت در این مورد خاص شما میتوانست اینگونه باشد که اول درصد خودتان را مشخص میکردید و قرار کتبی یا مردانه میگذاشتید و بعد رقم را میگفتین .
من زمانی آموزشگاه داشتم حالا هم انتشارات دارم و کارم نشر و پخش کتاب است و مطمئنم نمیتوانید یکی از همکاران مرا پیدا کنید که از من بد بگوید یا از من دروغی شنیده باشد . در عین حال احترامم هم محفوظ بوده . هر چند شاید برخی جاها کم سود کردم ولی ضرر هم نکردم و حق و حقوقم را گرفتم .
در کسب و کار در عین صادق بودن ، داشتن قدرت بیان و مظلوم واقع نشدن هم شرط است . اتفاقا این روزها دارم کتابی را میخوانم که برایم جالب است و جدیدترین نکته ای که از آن برایم جالب بود این بود :
تا خم نشوید کسی نمیتواند سوارتان شود : از مارتین لوترکینگ
موفق باشید
۱۷م آبان ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۴۰ ب.ظ
من مدتی هست که این وبلاگ رو می خونم، هر چه بیشتر می گذره بیشتر احساس می کنم که من و شما در نگاه مون به جامعه و بازار کار یک سری نقاط اشتراک داریم.
خواستم اینو بگم که کاملاً با این مطلب شما هم عقیده هستم. و امیدوارم این نوشته ها بتونه قدم هایی رو در اصلاح جامعه برداره.
۱۷م آبان ۱۳۸۸ در ساعت ۴:۴۹ ب.ظ
ممنون جناب سروش عزیز . با این حساب خوشحال میشم بیشتر با شما آشنا بشم . کاش سایت شما هم از وضعیت فعلی درمی آمد و تکمیل میشد تا من هم با روحیات و نوشته های شما آگاه میشدم . در کل آرزوی موفقیت دارم . اگر دوست داشتید با بنده به شکل ایمیل در ارتباط باشید . خوشحال خواهم شد . ممنون